محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
699
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه بول گاهى مىباشد ذى الرايحة و گاه مىباشد عديم الرّايحة . و ذى الرّايحة ، منقسم مىگردد به چهار قسم : قليل الرّايحة و حامض الرّايحة و حلو الرّايحة و منتن الرّايحة . و امّا [ بول ] « قليل الرّايحة » ، دلالت بر برودت مزاج و يا بر ضعف حرارت عزيزيه مىنمايد ؛ زيرا كه فاعل عفونت ، حرارت است و مادّهء آن ، اخلاط غليظهء رطبه . و چون فاعل در آنها تأثير نمايد ، آنها را به حسب استعداد متعفّن گرداند . و هر گاه مادّه در اصل بارد باشد و حرارت غريزيه ضعيف و نتواند كه در آنها تصرّف قوى نمايد و مادّه نيز قبول عفونت بسيار ننمايد و لهذا عفونت بسيار نمىيابد و قليل الرّايحة مىباشد . امّا [ بول ] « حامض الرّايحة » ، كه بوى ترش از بول آيد ، دلالت بر تصرّف حرارت غريبه در اخلاط رطبهء باردة الجوهر مىنمايد ؛ زيرا كه حرارت غريبه چون تصرّف در ماده بارده رطبه نمايد آن را ترش مىگرداند . و امّا [ بول ] حلو الرايحة ، كه بوى شرينى از بول آيد ، دلالت بر غلبه خون مىنمايد زيرا كه طعم و رايحهء خون شيرين است و سبب آن تصرف حرارت معتدله است در ماده معتدله . و امّا [ بول ] منتن الرايحة ، يعنى بول بدبو و اين دلالت بر عفونت اخلاط مىنمايد به سبب تصرف حرارت غريبه در موادّ كثيفه و يا بر قرحهء مجارى بول و اختلاط مدّهء منتنه آنها با بول هنگامى كه بول نضيج باشد . و امّا [ بول ] عديم الرّايحهء ، يعنى بولى كه در آن مطلق بو نباشد . و اين : گاه دلالت مىنمايد بر جمود مادّه و فجاجت آن به سبب برودت ؛ زيرا كه اگر حرارت با آن مىبود ، هر آينه آن را متعفّن مىگردانيد و ابخرهء متصاعده از آن به دماغ مىرسيد . و گاه دلالت مىنمايد بر سقوط قوّه و اعراض طبيعت از مقاومت با مرض و عجز آن از دفع مادّهء متعفّنه ، امّا نه « 1 » بر سقوط قوّه مطلقاً ، بلكه به شرط آن تقدّم نمايد بر آن بول بسيار متعفن پس دفعتاً رايحهء عفنهء آن زايل گردد و بعد از آن رايحه با بول نباشد و اين دلالت بر مادهء عفنه در بدن مىنمايد و عجز طبيعت از دفع آن با بول زيرا كه اگر تدريجى مىبود دلالت مىكرد بر دفع آن بالتّمام .
--> ( 1 ) . ب : ( نه ) حذف شده